یادم میاد موقع راهنمایی یه انشا نوشتم فکر کنم درباره ی فصلا بود منم پاییز و انتخاب کردم و دربارش نوشتم رفتم خوندم اما معلم قبول نکرد خودم نوشتم بهم گفت بگو خودت ننوشتی تا بیست بدم بهت وگرنه ۱۲ میدم بهت. اون همش گفت منم اصن قبول نکردم آخرم همون ۱۲ رو گذاشت و چه نمره ی شیرینی بود. میخواست خودمو انکار کنم خوشحالم که قبول نکردم ... اما اون هیچ وقت نفهمید که اون خود من بودم خودِ خودم.
خلاصه اون موقع مثه الان چرت و پرت نمینوشتم قلم با من یار و من با قلم ... خودم که میدونم پر تناقضم شاید واسه اینه از این آرایه خوشم میاد: افسرده شاد، مهربان عصبانی، منطقی احساسی، تهی سرشار، بی قرار آرام، آینده ی گذشته، فریادهای خاموش، سالم بیمار و:
فریادهای بی تشویش...
ما را در سایت همیشه منتظر ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16